تاريخ : | | نویسنده : 24windowsvps

ترجمه فارسی نهج البلاغه

درباره پيمان شکنان

تفسير عمومي خطبه‏ي نهم و قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذين الامرين الفشل و لسنا نرعد حتي نوقع و لانسيل حتي نمطر (بازيگران کارزار جمل رعد و برق‏ها به راه انداختند و بالاخره با آنهمه هياهو و خروش شکست خوردند. ما براي تهديد ديگران رعدآسا نمي‏خروشيم تا آنگاه که شکست دشمن تهديد عملي براي آنان گردد و تا باران سيل‏آور نبارانيم، سيل براه نمي‏اندازيم). کسي که قدرت عمل دارد، نيازي به هياهو و خروشيدن ندارد جوشش و غليان احساسات و برآوردن خروش‏ها و فريادها، در موردي که جز با عمل مشکلي گشوده نمي‏شود، بچه کار آيد! غليان احساسات و داد و فرياد عامل صرف بيهوده انرژي‏هايي است که بايستي براي عمل ذخيره گردد. از نظر قوانين رواني بروز هيجانات و تحرک خام احساسات، باضافه پژمردگي‏هايي که پس از فروکش کردن آن پديده‏ها بوجود مي‏آيد، نوعي رضايت به موقعيت را در دنبال مي‏آورد و فرد يا گروه خروشيده و هيجان‏زده گمان مي‏کند که به هدف خود رسيده است! موقعي که عمل ضرورت خود را مي‏نماياند، انسان خاموش به بدترين وضع رواني دچار شده، شکست و سقوط خود را در مي يابد. اينکه گفتيم در مواردي است که فرد يا گروه بطور طبيعي به جاي عمل، خود را با جوشش احساسات و تحرک احساسات قانع بسازد. پديده‏ي مزبور مسائل فراواني دارد که ما به مقداري از آنها مي‏پردازيم: مسئله يکم- در مواردي که عمل کارگشاي زندگي است، نه تنها اسارت در زنجير احساسات دست و پاي آدمي را مي‏بندد و فرصت‏ها را خاکستر مي‏کند، بلکه حتي تجسيم‏ها و انديشه‏هاي خارج از اصول و هدف‏هاي مستقيم عمل نيز موجب سستي تصميم براي اقدام مي‏گردد، زيرا با گسترش تجسيم‏ها و انديشه‏هاي غيرمستقيم درباره‏ي موضوع عمل، احتمالات و خيالات نيز گسترش پيدا مي‏کنند و آدمي را به جاي ورود به ميدان عمل به بازي با شايد و اگر و ممکن است و بعيد نيست مي‏گيرد. مسئله دوم- در شئون زندگي فردي و اجتماعي هر جا که احساسات و هيجانات همه ميدان موقعيت را فرا بگيرد معلوم مي‏شود که آن موقعيت به کمبود منطقي مبتلا است و گردانندگان آن و موقعيت مي‏خواهند با ابراز احساسات و هيجانات بيش از حد آن کمبود را جبران نمايند. مکتبها و ايده‏هاي تحول‏انگيز اجتماعات بشري در گذرگاه تاريخ غالبا با کمبود مزبور روبرو گشته، از شعارها و احساسات زودگذر بهره‏برداري کرده‏اند و پس ازانتقال به موقعيت بعدي نواقص و نارسايي‏هاي فراواني سر راه آنان را ميگيرد و آنان تکميل و جبران آنها را به قرون آينده موکول کرده‏اند! مسئله سوم- بهره‏برداري مثبت از احساسات و تحرک هيجان‏ها در دو مورد اساسي کاملا منطقي است: مورد يکم- بکار انداختنن و بکار بردن آنها در موضوعات خاص خود مانند قابل پذيرش ساختن عواطف مادري و همسري و چشانيدن طعم حيات و غير ذلک و در موضوعات عالي‏تر مانند قابل پذيرش ساختن عدالت و تعاون و آزادي صحيح براي همگان و تعديل قدرت‏ها و امانت تلقي کردن امتيازاتي که نصيب فرد يا جامعه‏اي مي‏گردد. دليل احتياج اينگونه موضوعات به تحريک و تقويت احساسات، اينست که در برابر قدرت غيرقابل شکست خودخواهي و اصل تنازع در بقا که سطوح تعقل بشري را تحت الشعاع قرار داده است. راه ديگري جز بکار انداختن احساسات پاک بشري و قابل درک ساختن اينکه اين احساسات خلاف تعقل معمولي است، بلکه نتيجه مثبتي براي آنها وجود ندارد. مسئله دوم- ارشاد تعليم و تربيت‏ها درباره‏ي اصول انساني است. بدانجهت که فعاليت‏هاي احساساتي افراد ابتدايي پيش از تعقل بروز مي‏کند و بيش از تفکرات منطقي محض آنان را تحريک و تشويق مي‏نمايد، لذا در اين مورد نيز بايستي از تحريک عواطف و احساسات بهره‏برداري نمود. اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که اين تحريک نبايد آن اندازه عموميت داشته باشد که انديشه و تعقل را از کار بياندازد. باين معني که نبايد انديشه‏ها و تعقل را در هنگام ارشاد و تعليم و تربيت قرباني احساسات نمود، بلکه بايستي به احساساتي که موجب شروع پذيرش حقايق و واقعيات گردد قناعت کرد و سپس بايستي ساير نيروها و استعدادها را تدريجا به فعليت رسانيد، حتي ممکن است براي بيدار کردن و بکار انداختن تعقل به تحريک عاقلانه احساسات نيازمند بود. سهم تحرک احساسات در تحولات اساسي با قطع نظر از احساسات عميقي که از همه سطوح رواني آدمي مي‏جوشند و انديشه و تعقل هم ضمنا آنها را مي‏پذيرد، هيجانات و احساساتي که تنها در مقابل انگيزه‏هاي تلقيني و محرک‏هاي خوشايند بروز مي‏کنند، نه تنها قدرت ايجاد تحولات اساسي را ندارند بلکه اغلب موجب افزايش ناآگاهي‏ها و بروز حوادث محاسبه ناشده مي‏گردند. درطول تاريخ بشري هيچ تحول اساسي ديده نشده است که مستند به هياهو و احساسات محض بوده باشد، اگر چه گاهي موجب آرامش‏هاي موقت و اشباع و حس انتقام‏جويي و ساير پديده‏هاي بي‏اهميت مي‏باشد. گوستاولوبون که پس از ابن خلدون پدر جامعه‏شناسي ناميده شده است، مشخصات و خواص طبيعي تحرک‏هاي احساساتي جمعيت‏ها را در مباحث مشروحي مطرح ساخته اصول قابل توجه اينگونه تحرکها را بروشنائي کامل دريافته است. ما در اين مبحث چهار اصل از آنها را بطور مختصر مطرح نموده بررسي‏هاي مفصل را به مباحث آينده موکول مي‏کنيم. 1- جمعيت‏هاي انبوه تحرک يافته که با يکديگر تفاعل نموده‏اند جز ويرانگري قدرتي ندارند. در توضيح اين اصل مي‏گويد: ويرانگري‏هاي بزرگي که دامنگير تمدنهاي کهن گشته است، آشکارترين نقش جمعيتها را در آن خرابي‏ها تعيين نموده است. تاريخ اثبات مي‏کند که هنگامي که نيروهاي معنوي (مانند ايده‏ها و فرهنگ‏ها) که رکن اساسي اجتماعات هستند فعاليت خود را از دست بدهند، آن اجتماعات با دست همان جمعيت‏هاي پست و ناآگاه متلاشي مي‏گردد. تمدن‏ها زاييده اقليت‏هاي آگاهند، نه جمعيت‏ها، زيرا جمعيت‏ها قدرتي جز ويرانگري ندارند. اين اصل را از اميرالمومنين عليه‏السلام در جملات خطبه‏هاي آينده خواهيم ديد. الغوغا اذا اجتمعوا ضروا. (جمعيت عامي اگر انبوه شوند ضرر مي‏رسانند). دليل صحت اصل مزبور ناآگاهي توده جمعيت و ناچيزي هدف‏ها و بي‏اطلاعي آنان از ايده‏ها و فرهنگ‏ها و محدوديت افق‏هايي است که براي خود تعيين مينمايند. معاويه براي مبازره با علي بن ابيطالب (ع) و اسلامش، از اين اصل استفاده کرده جوامع اسلامي را ميدان تاخت و تاز خود قرار داد. 2- جمعيت‏هاي انبوه تحرک يافته هيچ گونه فعاليتي را که نيازمند به هشياري عالي باشد، انجام نمي‏دهند. در تفسير اين اصل مي‏گويد قوانيني که از مجلس مردان ممتاز استخراج مي‏گردد عالي‏تر از قوانيني نخواهد بود که محصول فکر جمعي انسان‏هاي کودن مي‏باشد زيرا انبوه جمعيت تفاعل يافته جامع مشترکي جز اوصاف پست ندارند. لذا گفته مي‏شود که ولتر عاقل‏تر از همه مردم است مقصود از همه مردم، جمعيت تشکل يافته‏ايست که افراد آن با يکديگر تفاعل يافته‏اند و در حد مشترکان که عبارت است از پايين‏ترين اوصاف متحد شده‏اند. 3- درجمعيت‏هاي تفاعل يافته، پديده سرايت رواني يکي از شايع‏ترين پديده‏ها است که موجب بروز صفات مخصوص براي جمعيت‏ها مي‏باشد و آنان را توجيه مي‏نمايد. هنگامي که افراد بصورت اجزائي از جمعيت تفاعل يافته در مي‏آيند، نوعي از حالت هيپنوتيزم در آنها به وجود مي‏آيد و پديده منظور که در جمعيت به وجود آمده است، بهمه افراد سرايت نموده فرديت بکلي الغاء مي‏گردد. 4- بااهميت‏ترين عوامل الغاء فرديت فرد که موجب سقوط همه اوصاف اختصاصي او در جمعيت‏هاي تفاعل يافته مي‏گر دد موضوع تلقين است. و پديده سرايت که در شماره سوم گفتيم، نتيجه تلقين مي‏باشد. تلقين مي‏تواند نيروهاي دماغي (انديشه، حدس، تعقل و غيره) را از کار بياندازد و در نتيجه از کار افتادن اين نيروها، اراده و قدرت تشخيص از کار مي‏افتد. با نظر به چهار اصل مزبور مي‏توان گفت که براي تفسير صحيح تحرک جمعيت‏هاي تفاعل يافته، و ارزيابي آن، بطور حتم بايستي شخصيت آن پيشتازان و ايده‏هايي را که آنان براي جمعيت‏ها تصويب نموده‏اند، مورد توجه قرار بدهيم نه کميت جمعيت‏ها و کيفيت تحرک آنها را. بعبارت روشنتر بايد ببينيم کيست آن پيشتازي که مردم را جمع کرده در آنها بوجود آورده است، آيا آن پيشتاز محمدبن عبدالله (ص) و علي بن ابيطالب (ع) است يا ابوسفيان و معاويه؟

متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) وَ قَدْ ‏‏أَرْعَدُوا‏ ‏‏وَ‏ ‏‏أَبْرَقُوا‏، وَ مَعَ هذَيْنِ الْأَمْرَينِ ‏الْفَشَلُ‏، ‏‏فَلَسْنا‏ ‏نُرْعِدُ ‏حَتّى ‏نُوقِعَ‏، وَ لا نُسِيلُ حَتّى نُمْطِرَ.

رپورتاژ
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
روغن خراطین
تفاوت دینگ با اپلیکیشن‌های تاکسی‌یاب آنلاین
انجام پایان نامه
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران
آپسان موتورز پارس
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری
سایت مربوط به قیمت قطعات کامپیوتر
فال حافظ
توضیحی درباره صنعت پرورش شتر مرغ
دستگاه تصفیه آب خانگی
تور لحظه آخری پر طرف دار کشورهای تایلند مالزی دبی و کیش
مبل تالار یا صندلی مبل تالار پذیرایی
خرید بلیط چارتر هواپیما

لینک های مفید
آموزش مجازی | بیوگرافی ۹۸ | صندلی هتلی | تابلو سنکرون و پارالل دیزل ژنراتور | کاغذ دیواری | کاغذ دیواری |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.